شبهای ترکیه
آنتالیا
مادرم با كدامين زبان ميتوان شان والاي تو را ستود. مادرم با كدامين فكر ميتوان شكوه تو را فهميد. مادرم با كدامين قلم ميتوان عظمت تو را بر روي كاغذ اورد. اي نجيبي كه لحظه هايترا به من و لحظه هاي من سپردي من در مسيري كه هر روز براي رسيدن به نور خوشبختي سپري ميكنم شانه هايم به شوق و اشتياق دستانت سالها قد كشيده اند و اينك با تمام بلندي و قامت باز هم دستهاي تو برايم هميشه پاينده است و از ازل تا ابد اين را فرياد مي زنم: دستم بگرفت و پا به پا برد تا شيوه ي را ه رفتن اموخت يك حرف و دو حرف بر زبانم الفاظ نهاد و گفتن اموخت لبخند نهاد بر لب من بر غنچه ي گل شكفتن اموخت پس هستي من ز هستي اوست تا هستيم و هست دارمش دوست. تقديم به مادر مهربانم و تمام مادران مهربان دنيا تا خدا بنده نواز است به خلقش چه نیاز است
![]()
![]()
![]()



| :قالبساز: :بهاربیست: |



